برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برم محله ی تولیدیا...
یه صندل و کمی جوراب تابستانی و ... بخرم...
دیوار اتاقم کپک زده از رطوبت...باید یه روز دستمال به دست شم و اساسی بسابم...کی یعنی...
کف اتاقم دیگه برق نمیزنه....اونم باید بشورم...نمیدونم چه جوری....
شامپو بخرم...
خدا کنه فردا روز مفیدی باشه...خفه شدم امروز....
۳ تا کار دیگه هم هست برای این هفته...
و دلی که منتظر بهار....
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
التماس نکن...
گدایی نکن...
محتاج نباش...
حتی محتاج و مضطر برای مهم ترین ادم یا هدف زندگیت...
بزرگ باش...
مدیر و تصمیم گیر و خویشتن دار باش...
مثل پادشاهی که تاج را بر سر ملکه میگذارد...
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
1. یکی از درسایی که زندگی به من یاد داده اینه که وقتی یه فکری میکنم به یه نتیجه ای میرسم اغلب دلیلی داره و الکی نیست....
حالا بر همون اساس میدونم که آدمایی که همه ی جمله ها و حرفاشون حول من و دل من و برنامه ی من و علاقه ی من و ...میگذره و هرگز طعم موافق یا ممتنع بودن را نچشیدن یا کمتر چشیدن ادم های قابل قبولی برای دوستی مبتنی بر کمک و گذشت نیستند....
و چنین بود که حقت بود....
2. ننویسم بیش از این...
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برای من یه لبخند بزرگ به ارمغان بیاور و طعم خوشِ اسودن...
برای من اغوش نرم و امن و گرمت را به ارمغان بیاور...
جانم را بنواز جانم....
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
من میدونم که شبا خوابم نمیبره ولی از صبح که پا میشم منتظر فرصتی هستم که بشه برم بخوابم یه وری....
فقط بخوابم...سرده...سردی که توش بوی بهار داره....
اینم میدونم که ترس باعث میشه کارامو عقب بندازم...انتخاب واحدمو...اون ایمیلو...اون ویرایشا رو...اون تستا رو...همه چی رو....
من معلق بودن و ترس از سقوط رو بیشتر از سقوط دوست دارم....
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
از دانشگاه ایمیل زدن که روز ولنتاین همه رستورانای دانشگاه تخفیف ویژه روز ولنتاین دارن که همه با یار برن....
در مملکتی که عشق را به هنگام و عاقلانه به رسمیت بشناسند، مفاهیم منطقی و موجود بشریت به کثافت کشیده نمیشوند...
حتی اگر آن عشق فقط تجربه ای و پله ای برای بزرگ شدن باشد....
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
وقتایی که یه هو صدای اسکایپ میاد....
وقتایی که میبینم ارغوان رو زمین میچرخه برای خودش...مامانم با علی سرش گرمه....خواهرم میخنده....بابام داره اخبار میبینه....
اونقدر اروم و خوشحالم که میتونم همون لحظه با رضایت سرم رو بذارم و تموم شم با ارامش برای همیشه....
وقتایی که زنگ میزنن اما خسته ان یا بی حوصله ان یا حس میکنم سرحال نیستن....میتونم بمیرم همون لحظه...بس که دلیل کم میارم برای ادامه دادن....
خورشید زندگی من از اونجا طلوع میکنه.....مشرق زندگی من اون خونه است....
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
۱. وقتی خیلی از ادمایی که دوستشون داری و قبولشون داری, راهی رو میرن که قبولش نداری و با هیچ جای منطق و استدلال های تو نمیخونه چی کار باید بکنی؟ بشی یه آدم بی رفیق و تنها و تا ابد مجرد یا دروغ بگی و خودتو فراموش کنی؟
۲. تولدت مبارک رفیق ترینم....تولدت مبارک تازه عروس کوچولو....تو لایق بهترین هایی عزیزم :*
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
واقعا ممکنه که این همه رخوت و خاکستری شدن دنیای یک زن فقط به بالا پایین شدن هرموناش ربط داشته باشه؟
که هر ماه همین اتفاق بیفته و هر ماه همونقدر تو رو به مرز جنون بکشه....
هر ماه تو رو نا امید کنه از خودت و از همه ی داشته هات....
و هر ماه شک کنی که واقعا اینقدری که الان حس میکنم بیچاره ام یا به خاطر هرموناست که اینقدر بیچاره ام؟
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
من اگه وسط جهنم هم باشم و یکی بگه دستت رو بده از جهنم بکشمت بیرون....
با حسرت یه نگاهی به در و دیوار جهنم میندازم...میگم نکنه یه روزی دلم براش تنگ بشه....
پس بهتره بمونم.....
چرا هر بار با یه مدل جدید حماقت های کهنه خودنمایی میکنن؟
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
صبح خوشحال و تعطیلات طور توی رخت خواب غلت میزدم....
بالاخره ساعت ۱ اومدم بیرون و گفتم یه دوش بگیرم و بیام خورش قیمه ی خوشمزه ام رو گرم کنم بخورم....
و به ناگه طوفانی وزید و من ترسیدم.....
خالی شدم از همه ی اون ارامش....
مشکل ظرف یک ساعت حل شد اما من حل شدم توی مشکل...
حالا مثل همیشه های بی پناهی و ترسیدن, تنها یه فکر به ذهنم میرسه....
برم خونه....کاش یه سر برم خونه.....
باید برنامه بریزم که برم....
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
یادش به خیر یه زمانی همه دوست داشتنی هامو اینجا میذاشتم....
حالا این ترانه
پ.ن. وقتی تو میخندی میخوام...دلمو از جاش بکنم.....
اونی که جون میده برات...آره منم....آره منم.....
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
سال نوی شمسی....
سال نوی میلادی...
سال نوی قمری...
جمع بندی مکرر آنچه گذشت و انچه باید بگذرد....
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی